ناقوس سبز
هم چنین بسیاری از وبلاگ ها و سایت های زنان! طرح امنیت اجتماعی به فضای مجازی هم کشیده شد. آنقدر ذهن جوان های مردم را خراب کردیم که فیلتر شدیم ! خوبمون شد حالا؟! پدری دختر 17 ساله اش را به قتل رساند. معيارهاي مردسالاري چنان بالا رفته است که ورود يک مرد جوان به يک خانواده و دست درازي او به دختر نوجوان آن ها ، حساسيت هيچ کس را برنمي انگيزد . همسر مرد جوان احتمالا تفاوت سني چنداني با خواهرش نداشته است . و اين جا موضوع عشق در ميان نبوده است . دو خانواده در مراسم خواستگاري با هم آشنا شده اند ، پسر و دختر جوان ساعتي با هم حرف زده اند ، تحقيقات محلي توسط پدر دختر انجام شده و اجازه ي ازدواج صادر شده است . داماد وارد خانواده جديد شده و دختر کوجکتر خانواده را ديده است . در راديو ، تلويزيون و اين روزها در خيابان ها به او گفته اند : "مردان با ديدن زنان به راحتي تحريک مي شوند ، زنان بايد براي به گناه نيفتادن مردان خود را بپوشانند و نجيب باشند ." بحث عدم نجابت يا بي حجابي دختر نوجوان نيست ، تفکري که اين پيام ها الغا مي کنند آن است که : اي مردان ، شما صاحب اختيار زنان و دختران اطراف خود و چه بسا جامعه تان هستيد .آن ها شما را گمراه مي کنند ، آن ها شر و بدي هستند ، شما حق داريد با ديدن تار موي زني غريبه به گناه بيفتيد ، هيچ بازخواستي متوجه شما نيست ، زيرا زنان بايد خود را از دسترس شما دور نگه دارند . شما مي توانيد بخواهيد و زنان فقط بايد خواسته شوند و آن گاه که خواسته شدند ، از آن جا که مطيعند و نجيب ، دست شما باز است براي هر جنايتي ، بدون هيچ کيفر خواستي . ما هم به شما در راه حفظ ناموس جمعي مان کمک مي کنيم . دختران را به جرم پوشيدن لباسي که دلخواهمان نيست به خانه برمي گردانيم ؛ به همان قلمروي که در آن ، به شما تعلق دارند و شما مي توانيد کنترلشان کنيد . مرد جوان با چنين تفکري و با چنين حقي ، دختر را مي خواهد . از خانواده اش انتظار مي رود به راحتي تن به طلاق گرفتن وي ندهند . اما تب مردسالاري تندتر از سنت است . پدر که بالطبع همه تصميم گيري ها با اوست ، فکر مي کند طلاق گرفتن دختر بزرگش و ازدواج دختر کوچکش با شوهر وي غير شرعي است . مرد جوان دختر را آزار مي دهد ، دختر حتي از مدرسه رفتن منع مي شود . مسوولان امر به جاي برخورد با اين گونه مزاحمت ها (از آموزش مي گذريم !) بودجه هاي کلاني را صرف ماموران پرکار طرح ارتقاي امنيت اجتماعي مي کنند که تا ساعت هاي پاياني روز به سير و سياحت دختران جوان مشغول باشند . جامعه سنتي که مردماني کنجکاو (همان فضول) و مداخله گر دارد ، به پدر خانواده به خاطر اين بي آبرويي ! فشار مي آورد . مرد جوان هيچ عکس العملي نمي بيند ، پا را فراتر مي گذارد و دختر نوجوان را مي دزدد . ماموران وارد صحنه مي شوند . موضوع دزديده شدن دختر در ميان نيست ، بحث رابطه اي ست که مرد جوان ممکن است با دختر نامحرم برقرار کند . دختر همراه مرد جوان دستگير مي شود . خانواده اش در اين ده روز از سرکوفت هاي مردم به ستوه آمده اند . آبرويشان رفته است . هوسراني مرد جوان ، عقب نشيني خانواده در مقابل تعرض او و همراهي جامعه ، همه بر شانه هاي دختر سنگيني مي کند . مهم نيست که او مقصر نيست ، مهم اين است که او زن است . خانواده در بحران عصبي قرار گرفته است . خون غيرت پدر به جوش آمده است . با اين حال دختر به سرپرستش تحويل داده مي شود . پدر (خانواده) به يک توافق کلي رسيده است . زندگي دختر ديگر اهميتي ندارد . آبرو مهم تر است . دختر بايد بميرد . خواهر دست هاي خواهرش را مي گيرد و پدر دختر نوجوانش را خفه مي کند . آيا براي پدر اتفاقي مي افتد؟ آيا او به جرم گرفتن جان يک انسان (هر چند زن ، با ارزش جان کمتر و ديه نصف) مجازات مي شود؟ آيا مجازات پدر ، زندگي را به دخترنوجوانش برمي گرداند؟ آيا پشيماني وي باعث مي شود پدران ديگر و يا حتي خودش در موقعيت هاي مشابه مرتکب چنين جرمي نشوند؟ آيا جامعه ي مداخله گر دست از سر ما بر مي دارد؟ آن هنگام که افراد بي تدبير زمام امور را در دست مي گيرند ، انحطاط ملت ها آغاز مي شود و نتيجه اين مي شود که به جاي حل مسائل اساسي کشور نظير معضل بيکاري صورت مساله را پاک مي کنند و انتقام نبود يک سياست اقتصادي درست را از زنان مي گيرند ؛ و براي فرار از انجام وظايف خود در ايجاد فرصت هاي برابر شغلي براي همگان به خانه نشين کردن و به حاشيه راندن زنان مي پردازند . اينان گمان مي کنند با دادن اقتدار به مرد در خانه ، مشکلات اقتصادي خانواده حل مي شود . گویا مسوولین طرح در قالب اداره اماکن وارد شرکت های خصوصی شده و حجاب و آرایش خانم های شاغل در این شرکت ها را بررسی می کنند و اگر کسی روسری به سر داشته باشد و یا آرایش یا حتی لاک ناخن داشته باشد را علاوه بر جریمه نقدی به اماکن منتقل می کنند . هم چنین به محض ورود به شرکت اقدام به فیلم برداری از کارکنان نموده و احتمالا از آن به عنوان مدرک در مراحل بعدی استفاده می کنند . از آن جا که از پیش هم معلوم است ، این فشار روی زن ها به تنهایی کاری از پیش نمی برد ، بنابراین مدیران این شرکت ها هم در صورت مطابق نبودن کارکنانشان با موازین ! جریمه می شوند . و به این ترتیب از مدیران شرکت ها هم به عنوان اهرم فشار حکومت بر زنان استفاده می شود . یادم می آید زمانی که مدرسه می رفتیم و به نظر می آمد هنوز عقلمان نمی رسد و نیاز به افرادی داریم که کنترلمان کنند ، اگر لاک ناخن داشتیم یا ابروهایمان را برداشته بودیم یا آرایش کرده بودیم ؛ با تنبیهات سخت انضباطی مواجه می شدیم و پدر و مادرمان را می خواستند . گویا حالا حتی بالا رفتن سنمان هم بهمان اجازه نمی دهد برای لباس ها یا آرایش صورتمان تصمیم بگیریم . میترا می گفت برویم برقع بپوشیم و خیال همه را راحت کنیم ! راست می گفت ، این طوری حداقل این همه بودجه برای اصلاح کردن ما صرف نمی شود . آقایان ما همیشه منتظر می مانیم ببینیم شما چه چیزی را برای ما تجویز می کنید ! فوسکا: پس این شورش برای چه بود؟ گارنیه: ما نباید منتظر بمانیم تا آینده مفهوم اعمالمان را مشخص کند ؛ چون در آن صورت هیچ اقدامی امکان پذیر نیست . باید مبارزه مان را به همان صورتی که تصمیمش را گرفته ایم ادامه دهیم. ف:پس از سر ناامیدی تصمیم گرفته اید خودتان را به کشتن بدهید؟ گ: ناامید نیستم ، چون هیچ وقت به چیزی امید نداشته ام . ف: می شود بدون امید زندگی کرد؟ گ:بله ، به شرط این که آدم باورهایی داشته باشد. ف:من هیچ چیز را باور ندارم گ: برای من انسان بودن چیز پر ارزشی است . ف: انسانی در شمار انسان های دیگر. گ:بله . همین کافیست . می ارزد که آدم به خاطرش زندگی کند و بمیرد . این پست را از وبلاگ بلوط ببینید و بخوانید . (چون وبلاگش فیلتره با فیلترشکن گذاشتم) می خواستم اول خود عکس رو هم بذارم ولی حجمش زیاد بود و حوصله آپ لودش رو نداشتم هم تیمی های عزیز ، بارسایی های محترم ، لذت ببرید! آدمايي که مي شه باهاشون حرف زد ، دو دسته اند. دسته ي اول اونايي که وقتي چيزي رو مي فهمند ، اون رو جدا از خودشان ، زندگي و دنيايي که براي خودشان دارند مي بينند و فقط غر مي زنند . يا عليرغم اين که به خوبي تحليل مي کنند ، با افرادي که درگير آن مسايل هستند احساس يگانگي نمي کنند . حس نمي کنند که آن ها همه شبيه هم هستند و درک خودشان از قضايا ، احتمالا به خاطر شرايط بهتر زندگي ، والدين فرهيخته تر ، در اختيار داشتن کتاب ها و منابع اطلاعاتي بهتر و... مي تواند باشد . اين آدم ها را اگر به وبلاگ هايشان سر بزني ، چيزهاي خوبي مي توني بخوني ، اما اگر روزي بخواهي يک کار اعتراضي يا تاثيرگذار بکني ، هيچ کدامشان را در صف اول نمي بيني . حتي اگر اين کار نوشتن يک مقاله ي خوب باشه ، اعتراض به ضايع شدن حقي باشه ، يا حتي اعلام حمايت از رفقاي دربندشان. گو اين که همه ي بيانيه هايي که از طريق ميل برايشان آمده باشد را هم امضا کرده باشند يا در مورد طرح هاي مختلف نظرات خوبي هم داده باشند . اين ها همان کساني هستند که در نهايت مي گويند "لنگش کن". اما دسته ي دوم خودشان را جدا نمي دانند . مثلا مي فهمند که طبيعي است که مردها حاضر نيستند فمينيست باشند . چون در ظاهر موقعيت بهتري دارند و حاضر نيستند جايشان را با کساني که مشاغل و جايگاه هاي پايين تر را اشغال کرده اند ، عوض کنند . مي فهمند که اکثر دخترها (حدود 90 درصدشان ، شايد هم بيشتر!) تپاله هاي احمقي هستند که مهريه هاي هزار سکه اي مي خواهند ، بدون حق طلاق ! و ک.ون مردها رو پاره مي کنند براي اين که خوشگل به نظر بيايند ، براي کي؟ روشن نيست . و اين را هم مي دانند که خودشان هيچ گاه نه به اين مردها شبيه بوده اند و نه مي توانند آن مصرف کننده هاي صرف را تحمل کنند . اما با اين وجود فکر نمي کنند که آدم هاي ديگر جدا از آن ها هستند که خوب ، احمقند ديگر ! کاريش نمي شود کرد . نه ؛ من هيچ وقت چنين حسي ندارم . من کساني که پا شدند رفتند جنگ براي دفاع از هرچيزي که بهش اعتقاد داشتند (مهم نيست) را مي فهمم ، خانواده هايشان را هم . و از اين که حقي ويژه برايشان در نظر گرفته مي شه اصلا شاکي نيستم و هر وقت تو تاکسي نشستم يا دارم در مورد سهميه بندي جنسيتي تو دانشگاه ها حرف مي زنم يا بحث کنکور ميشه ، سريع بحث سهميه ي خانواده ي اين آدم ها را مطرح نمي کنم که بگم من خيلي مظلومم و آن ها با اين کارشان حق منو خورده اند .نه ، چون به اين امر اعتقاد ندارم . من با دخترهايي که در خانواده هايي مثل خانواده ي خودم بزرگ شده اند (و من دقيقا نمي دانم تفاوت من با اين دخترها از کجا پيدا شده!) يا آن هايي که حتي در اين حد هم شانس نياورده اند و به هر حال و به هر دليلي يک کالاي جنسي ِ مصرف کننده بار آمده اند احساس نزديکي مي کنم . دلم برايشان نمي سوزد . باهاشون احساس يگانگي مي کنم _ هر چند که من تا به حال از هيچ جنبه اي شبيه آن ها نبوده ام_ و فکر مي کنم اين براي کمک کردن به آن ها و بيرون کشيدنشان از اين وضعيت لازم باشد . يک جور احساس دين ، تشکر از مجموعه شرايطي که باعث شدند به آن ورطه نيفتم . شايد نتونم اين را خوب توضيح بدهم . البته معلوم هم نيست که اگر بتونم ، دلم بخواد اين کار رو بکنم يا نه! حتي مردهايي وجود دارند که نمي توانند قبول کنند مي شه با زن ها برابر بود . چون تمام زن هايي که دورو برشان ديده اند يک مشت مصرف کننده ي شهوت انگيز دروغ گو بودن که در عمرشان بهترين کتابي که خوندن طالع بيني چينيه ... و بنابراين طبيعي است که نتوانند اين کوتوله هاي ملوس با کفش هاي پاشنه ده سانتي را با خودشان که احتمالا کتاب زياد خوانده اند يا حداقل چهار تا رفيق درست و حسابي داشته اند ، برابر بدانند . من حتي با اين مردها هم احساس بيگانگي نمي کنم . گو اين که ازشان گله دارم که "بابا ! شما هيچ کس رو نديدين ؛ منو که ديدين ! چرا فکر نمي کنين منم يه زنم و بنابراين زن ها همشون اون انگل هايي که شما تا حالا تو عمرتون ديدين نيستن . حالا گله نمي کنم که چرا پسر خطابم مي کنين . در صورتي که رفتار من مي تونه رفتار عادي يه زن معمولي باشه ، چيزي که ما بهش عادت نداريم ." من اين حس مردها را هم درک مي کنم ، آن ها را يک طبقه ي جدا که اصلاح شدني نيستند نمي بينم . هيچ همچين احساسي بهشون ندارم . هر چند که منم مردهاي فمينيست يا در حد حقوق بشري اش ، معتقد به برابري زن و مرد که دنيا را از دريچه ي "مردانه" - "زنانه" نمي بينند ، بلکه به چشم انسان نگاه مي کنند فارغ از جنسيت ؛ زياد ديده ام و مي توانم بگويم که در مقابل چنين مردهايي ، گروه اول احمق هاي قدرت طلبي بيش نيستند . حتي آن هايي که نمي فهمند چرا سهميه بندي جنسيتي بد است.. يا آن هايي که خودشان را سخت در چادر يا قوانين دست و پاگير خانواده و جامعه مي پيچند .. يا حتي آن کالاهاي جنسي مد روز... هيچ کدام از ما جدا نيستند . چيزي که نمي گذارد من شبيه آن ها باشم اين است که مي دانم بايد براي اين وضع کاري کرد . متن بالا را چند وقتي مي شود که نوشته ام ، و در اين مدت دنبال فرصتي بودم که اصلاحش کنم ، اما از آن جا که آن روز هيچ گاه نخواهد آمد ، متن را همين جوري بدون اصلاحات اين جا مي آورم . چيزي که اول در ذهنم بود مقايسه اي بين قهرمان هاي ناتوردشت (سالينجر) و بيگانه (کامو) بود ، اما اين طوري از آب در آمد و نمي دانم ربطشان چيست! و الان نه حوصله اش را دارم ، نه يادم مانده که چه مي خواستم بنويسم . اغلب جايمان عوض مي شود ؛ و اين از زمان هايي که يک جا هستيم بهتر نيست . حالا من شب ها را بيدارم . از روي بيکاري و به خاطر بي کاري . و شب ها به فحش مي گذرد و بدو بيراه به خودم : تنبلي ، بي خيالي ، جدي نمي گيري ... و بعد توجيهات اگزيستانسياليستي . و اين البته افسرده ام مي کند . اضافه کن بي حوصله گي هاي تو را ، که تيپ زندگيت نيست ..ديده ام! ، و دوست داشتن هاي گاه به گاهت و بودن رفتني ات . و من که مانده ام بين "رمانتيسم" و "بي تفاوتي". تنها دست تو دور شانه هاي من به اندازه ي يک "ريرا" يا "هم چراغ" معجزه مي کند . و صبح ها را مي خوابم ، اين صبح را ديروز هم ديده ام. با همان ساختمان ها ، خيابان ها ، کافه ها ، آدم ها و ... حرف ها ، برنامه ها ،انتظارها و ... و ساعت هايي که حرام مي شوند بي تو ؛ مگر امروز که ديدمت ، با فردا که نمي بينمت چه تفاوتي مي کند؟! سیگار می خواهم رفیق ! دهانم تلخ است...
در هفته گذشته رييس سازمان سنجش بار ديگر با صراحت اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور را تاييد کرد . به فاصله سه هفته پيش از آن نيز وزير علوم از آمادگي اين وزارت خانه براي اعمال سهميه بندي جنسيتي و نيز گزينش اخلاقي در دانشگاه ها سخن گفته بود .
اين آقايان چگونه اين چنين عريان از تضييع حقوق طبيعي نيمي از افراد جامعه سخن مي گويند؟ آيا اين تصميم گيري يک جانبه و قيم مابانه ، توهين به شعور جمعي نيست ؟
حاکميت ايران به واسطه داشتن نگاه تک بعدي و جنسيت محور ، هر روز با تصويب قوانين تازه اي شرايط را براي حضور زنان در جامعه سخت تر مي کند .
اظهارات وزير علوم و رييس سازمان سنجش و عملکرد دستگاه هاي متبوعشان ، تنها نشان دهنده آن است که ايشان علاوه بر آن که درک درستي از زن و جامعه امروز ندارند ، به برابري انسان ها و حقوق دموکراتيک افراد در جامعه نيز اعتقاد ندارند .
طرح سهميه بندي جنسيتي و گزينش اخلاقي براي ما تهديدي از جنس انقلاب فرهنگي دوم در دانشگاه ها و نيز بستر سازي براي سهميه بندي در ديگر بخش ها است .
از آن جا که حق برابر تحصيل جزء حقوق مدني پذيرفته شده توسط ايران در مجامع حقوق بشري است ، محدود ساختن ورود زنان به دانشگاه ها و عرصه هاي آموزشي ، در حقيقت فسخ برابري اجتماعي و مصداق بارز تبعيض جنسيتي است .
جنبش زنان قطعا در برابر اين محدوديت و فشار تازه سر خم نخواهد کرد ، چرا که به آن ميزان از توانمندي و مقبوليت دست يافته است که بتواند با اين شيوه جديد خشونت و تبعيض مقابله کند . بدنه پر تعداد جنبش دانشجويي نيز در برابر فرمايشاتي از اين دست ساکت نخواهد ماند و موضع گيري هاي لازم را اتخاذ خواهد کرد .

