ناقوس سبز
آقای وزیر محترم علوم ! حتما باید به دختر بیچاره تجاوز می شد یا جنازه اش را در بیابان های اطراف دانشگاه پیدا می کردید تا متوجه می شدید فاجعه ای در حال وقوع است ؟ و آن وقت چطور این فاجعه قرار بود اثبات شود ؟ حتما با آوردن چهار شاهد مرد!!! وقتی چنان دم و دستگاهی دارید که می تواند این چنین به سانسور فیلم ها و سریال ها بپردازد که ما واقعا باور کنیم به جای زن های داخل فیلم دیوارها و قاب ها صحبت می کنند ، نمی توانید با این تکنولوژی تشخیص بدهید که فیلم ساختگی نیست و آیا ساختگی نبودن فیلم آن را قابل استناد نمی کند ؟ دیگر چه صحنه ای را باید برایتان می آوردند که قابل استناد باشد ؟ حتما صحنه تجاوز را ! آن موقع هم که دختر را به جرم رابطه نامشروع می گرفتید! شنیدم و خواندم که گفته اید این دختر فقط روسری به سر نداشته است و این چیزی را ثابت نمی کند . یعنی از نظر شما به سر نداشتن روسری مشکلی ندارد ؟! پس ما هم از فردا می گوییم مردهایی که در خیابان راه می روند روسری هایمان را بردارند . این جوری هم خودمان این کار را نکرده ایم ، هم به مردها لذت رسانده ایم ، هم از گرما خلاص شده ایم ! تموم شد ، نمی دونم بعدش چی می شه . هیچی نمی دونم . نمی دونم واقعا مملکت به کجا داره میره! اول این مطلبم رو تو سایت میدان گذاشتم ، این جا هم می ذارم برای شما آدم های تنبل که لینک ها رو باز نمی کنین . شرح ماوقع میان استاد حسن مددی و دانشجو"الف"(1) حدود دو هفته پيش دکتر حسن مددي ، معاون دانشجويي و از اعضاي اصلي کميته انضباطي دانشگاه زنجان، طي نامه اي که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه هاي داخل شهر دانشگاه زنجان) مي فرستد ، بدون ذکر هيچ دليلي از خانم "الف" درخواست مي کند به وي مراجعه کند . مسوولين خوابگاه با توجه به غير معمول بودن اين درخواست به دانشجوي مذکور اظهار مي دارند احتمالا جهت انتقال وي به خوابگاه داخل دانشگاه ، احضار شده است. "الف" پس از خروج از اتاق دوستانش را در جريان قرار داده و از آن ها مي خواهد برای کمک به وي بعد از ساعت اداري در ساختمان حضور داشته باشند. اندک زماني پس از آن برخورد میان دوستان "الف" و دکتر مددی، 1000 نفر از دانشجويان دختر و پسر دانشگاه زنجان با اطلاع از موضوع ، مقابل ساختمان تجمع کرده و خواستار برکناري و برخورد قضايي با استاد مددي شدند. اما چیزی که این جا می خواستم بگم اینه که : ۱- چطوری یک آقایی که مسوول کمیته انضباطی است ، ادعای مسلمان بودنش میشه و مدام با نماینده رهبری در دانشگاه حشر و نشر داره ، نمی دونه که برای صیغه دختر باکره اجازه ی پدر لازمه ؟ اگر این آدم اونقدر مذهبیه که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به صیغه کردن داره ، پس چرا شروطش رو قبول نداره و رعایت نمی کنه ؟ اگر بگیم که اصلش اینه که دو طرف راضی باشن و اجازه ی پدر یه چیز ساخته ی جمهوری اسلامیه و تو اسلام حقیقی وجود نداره، اولا که اون آقا غلط می کنه زیر سایه ی ولایت فقیه ، در دولت احمدی نژاد نون می خوره اون هم از راه بدبخت کردن دخترای مردم ؛و به قوانینش اعتقاد نداره (کلا که غلط می کنه ، ولی می خوام وارد جزییات بشم) ، دوم این که آیا اون دختر راضی بوده ؟ من که گمون نمی کنم تو اون شرایط و با یه پیرمرد مردنی بوگندوی احمق هیچ رضایتی برای یه دختر جوون وجود داشته باشه ! ۲- چطوری مسوول خوابگاه اجازه داده که یه مرد وارد اتاق یه دختر دانشجو بشه و دو ساعت باهاش حرف بزنه ؟ از کجا معلوم تو اون دو ساعت کاری نمی کرد ؟ ۳- چطوری این مرتیکه روش می شه تو روی زن و بچه هاش نگاه کنه و تازه با پررویی تمام بیاد تو خبرگزاری ها بگه نمی دونه قضیه چیه ؟ ۴ - چرا هیچ دختری تا پیش از این شکایت نکرده بود ؟ یا حتی صداش در نیومده بود ؟ در حالیکه می دونم بازم مورد هایی بوده . این دخترها کی یاد گرفتن که هر چی بهشون گفتن بگن چشم ؟! ۵ - می خوام همین جا به آقای مددی محترم ! بگم اون که سردارتون بود و اون همه سر و صدا کرد و صیغه هم نکرده بود ،آزاد شد ، نگران نباش ! آخه شنیدم گم و گور شدی. ۶-این استاد گرامی بار اول که این دختر را می بینه بهش می گه : تو خیلی خوشگلی و .... خلاصه از قیافه اش تعریف می کنه . ولی یه کم که می گذره ، انگار بخواد رو جنس عیب بذاره (!) می گه نه زیاد هم خوشگل نیستی ، اون کسی که می خواد تورو بگیره باید خیلی هم از خودگذشتگی کنه ! خب معلومه آقای محترم ! وقتی شما با یه نظر دیدن یه دختر هوش و حواستون رو قیافش می بره ، بیشتر از این می شه ازتون انتظار داشت ؟! ۷ - در مدتی که این آقا مشغول بازی برای به دام انداختن دختر بوده ، یکی زنگ می زنه خونه ی دختره و همه چیزو به خانواده اش می گه ! ۸ - روزی که ما می خواستیم تو دانشگاه گروه زنان راه بندازیم ، همین آقای مددی یکی از مخالفاش بود ، نگو می ترسیده به کثافت کاری هاش نرسه ! ۹ - به زودی با یه متن تحلیلی در این مورد در خدمتتون هستم ! ۱۰ - اصلا دوست ندارم اینقدر عامیانه و با این ادبیات بنویسم ، ولی الان هم حوصله ندارم ، هم عصبانیم ! به دلیل این که این قضیه برام مهمه لینک مطالبی که در این مورد پیدا می کنم رو می ذارم فارغ از این که باهاش موافق باشم یا مخالف، اگر شما هم چیزی نوشتید یا خبری خوندید برام بفرستید. - بهزاد عبدی (www.jazire.ir) عزیز، لینک مطلب رو تو بالاترین گذاشته، ممنون ازش . -وبلاگ رسمی تحصن دانشجویان دانشگاه زنجان - كليد خوردن سناريوهاي غيراخلاقي در دانشگاههاي كشور -خبرگزاری فارس (این که اسم این عضو چی بوده و چرا مخفیه سوال اساسیه!) - بیانیه جمعی از اساتید دانشگاه زنجان - عصر ایران - تحصن در دانشگاه زنجان به درگیری انجامید (برنانیوز) - معاون آموزشی دانشگاه زنجان در دادگستری تحت نظر است -میدان زنان - رييس دانشگاه زنجان: مسؤول متخلف تعليق شد -ایسنا - ناآرامی در دانشگاهها؛ از شهرستانها به سمت پایتخت - رجا نیوز (بنازم این قدرت تحلیل را!) - تله اخلاقي براي ايجاد آشوب در دانشگاه - کیهان (عجب خبرهایی بوده و ما نمی دانستیم !) - رسوایی اخلاقی در دانشگاه زنجان (وبلاگ بهزاد عبدی - کامنت هاشم بخونین تا بعدا دربارشون بنویسم) - از دکتر مهاجرانی تا دکتر مددی (وبلاگ دایره) - خبر مهم -تسلیت به جامعه دانشگاهی!!! (وبلاگ اشعار عاشقانه من) - صفحه دکتر حسن مددی در سایت دانشگاه زنجان (امیدوارم صفحه اش را نبندند تا همه قیافه اش را ببینید ) - مددی چرا مددی شد ؟ (وبلاگ تورجان) - کجایند کفن پوشانی که آن روزها اسلامشان هر روز از دست می رفت؟ (سمیه توحیدلو) - دانشگاه زنجان در التهابی بی سابقه (البته چندان هم بی سابقه نیست ، سال ۸۰ هم نمونه اش را داشتیم که با موفقیت به پایان رسید - وبلاگ راز سر به مهر - کامنت هاشم بخونید ) - هر دو به یک اندازه مقصرند- وبلاگ زهرا - آرام باشید، بگذارید ببینم چه خبر است- بامدادی - وقتی کارد به استخوان می رسد - ویدا خسروی - تن در بند دختران دانشجو و تلاشی برای رهایی - زینب پیغمبرزاده - بی اخلاقی در حکومت مروج اخلاق - آرش سیگارچی - دادستان زنجان: ارتباط ناصحيح عاملان حادثه - سایت تابناک - آیا پیروزی دانشجویان زنجان قاطع بود؟- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مشهد - دو متهم حادثه دانشگاه زنجان در بازداشت هستند - ایسنا زنجان - نامه سرگشاده کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت به وزیر علوم - تهدید و دستگیری دانشجویان معترض زنجان - خبرنامه امیرکبیر - لاپوشانی؟! - شادی صدر - دادستان محترم زنجان ، سلام! -ریحانه حقیقی - در حاشیهی حوادث دانشگاه زنجان - هژیر پلاسچی - اجراي طرحهاي امنيتي براي زنان را باور كنيم يا هتك حرمت دانشجويان دختر را ؟؟؟ - وبلاگ آوای روز - درسي براي زنجان، درسي براي زنان - دانشجویان انقلابی کرمانشاه - ارضاءِ مبتنی بر سرکوب - کاظم رضایی - دست حراست و کمیته انضباطی دانشگاهها از دختران دانشجو کوتاه!- سازمان زنان ۸ مارس (به علت فیلتر بودن سایت اصلی از لینک دیگری واردتان کردم .) - درس های مبارزه زنجان - نشریه دانشجویی بذر - نهضت ما حسينيه. اين هم دادستانمونه! - امیرحسین ایرجی سایت میدان زنان ، خبرنامه امیرکبیر و سایت کمیسیون زنان تحکیم هم خبرهاشون به روزه. خودتون بخونین دیگه . نیما نامداری عزیز در میدان مطلبی گذاشته که حیفم آمد فقط لینکش را بگذارم ، برای این که به خواندنش ترغیب شوید بخوانید: نادر ابراهیمی را دوستش می داشتم . خیلی زیاد . زمانی یکی از آرزوهای زندگیم سر کردن ساعتی با او بود . از آن آدم هایی بود که همیشه حسرت رفاقتش را داشتم . حتی بعد از نوشتن سه دیدار هم همچنان عزیز بود . آن را به حساب اشتباه در زندگیش گذاشتم و خلاص . چه ساعت ها و چه بسا سال های زیادی که با نثرش مرا به شگفتی وا می داشت . مگر می شود اینقدر خوب نوشت؟ حتی می توانستم با خواندن سه دیدارش عاشق خمینی شوم اگر چیز دیگری در موردش نمی دانستم . هم چنین است احترامی که برای ملاصدرا قائلم ! مدت زیادی از آشناییم با او نگذشته بود که همه کتاب هایش را خوانده بودم و بلکه بلعیده بودم . در سالهای نوجوانی و آغاز جوانی با هلیایش عاشق شدم و با پاسخ ناپذیرش شورش کردم .و دیگر سر زدن به کتابفروشی ها لطفی نداشت . هنوز پس از این سال ها کتاب هایش سرشار از ایده های نو و لذت غریب غرق شدن است . روزهاي تعطيل طول مي کشند . ساعت ها نمي گذرند . تو را نديده ام . دلم تنگ نمي شود . به تو فکر نمي کنم . هوس صدايت را مي کنم . هوس دست هايت . هيچ جا براي رفتن نيست ؛ و نه جايي براي ماندن . هيچ کاري براي انجام دادن نيست . کتاب مي خوانم . حوصله فيلم ندارم . وبلاگ مي خوانم . حوصله خيابان ها را ندارم . کسي براي شنيدن حرف هايم نمي ايستد . داد مي زنم . نمي شنوند . خودم را خفه ميکنم . به خود آويزانم نگاه مي کنم . زبانم بيرون مانده . منظره خوبي نيست . بايد بروم کوه . آن جا شايد حتي جسدم را پيدا هم نکنند . به تصادف مي ماند ، يا سانحه . اين طور بهتر است . لازم نيست براي همه توضيح بدهم چرا مردم . خيلي دور است . دو ساعتي طول مي کشد . خانه دور افتاده مان اين امکان را هم مي گيرد . شهرها دورتر مي شوند . شهرهاي دورافتاده . نسبت به کجا؟ نسبت به چه؟ چه کسی معيار دوري و نزديکي را تعيين مي کند؟ مبدا اين عبارت کجاست؟ مرکزيت سياسي ؟ پايتخت ؟ گاو صندوق هاي بزرگ ؟ آدم هاي مهم ؟ امکانات؟ درکشان نمي کنم . بايد بروم کوه . بارها شده روبروی یکی نشستم ؛ یه ساعت ، دوساعت ... ولی هیچی نگفتم . حالا چه طرف ساکت باشه ، چه حرف بزنه . اولش با خودم کلنجار می رم که یه چیزی بگو ، حرفی بزن . یه مدتی که می گذره فکر می کنم خب من این جوریم دیگه ، کم حرفم . اصلا هم نمی فهمم آدمای دیگه این همه حرفو از کجاشون در میارن ! اونم مجبور نیست پیش من بشینه ، یعنی من که مجبورش نکردم . اختیارش دست خودشه . خسته شد میره . اگر هم رودربایستی کنه مشکل خودشه . وقتی می خوام حرف بزنم ، با خودم می گم یعنی این چیزی که دارم تعریف می کنم چقدر برای اون آدم جالبه؟! بعد ترس برم می داره . نکنه الان تو دلش داره می گه اَه ! بسه دیگه ، تمومش کن ! اما نمیشه یهو وسط حرف خفه شد که ! پس سعی می کنم زود تمومش کنم . یه ماجرایی که گفتنش می تونست 20 دقیقه طول بکشه ، با دو سه تا جمله سر و تهش هم میاد . جوری که همه ی جذابیتش رو از دست می ده . احساس بعدش جالبه ؛ گاهی وقتا با خودم می گم : خب به درک که براش جذاب نبود ، من که وظیفه ندارم برای ملت جذابیت ایجاد کنم . بعضی وقتای دیگه هم به خودم قول می دم که دیگه دهنم رو باز نکنم . برای همین با آدمای زیادی راحت نیستم . معمولا ازشون خجالت می کشم که دارم حوصلشونو سر می برم . ترجیح می دم کسایی باشم که بدونم حوصلشون سر نمی ره . شاید برای همینه که اغلب تو انتخاب می شی . وقتی یکی داره باهام حرف می زنه ، معمولا هیچ عکس العملی نشون نمی دم ، حتی وقتی ازم سوال می کنه اغلب شونه هامو بالا می اندازم . به خاطر این که دچار کندی احساساتم . کم پیش میاد هیجان زده بشم یا چیزی برام جالب باشه . همه چیز به قدری تکراری و عادیه که حالمو به هم می زنه . پس اغلب حرفاشونو گوش نمی دم . اما از حق نگذریم خوب می تونم وانمود کنم که دارم گوش می دم . تا حالا که کسی از شنونده گیم شکایت نکرده . ببین تو چقدر برام مهمی که همه حرفاتو قبل از این که از دهنت در بیاد ، می بلعم . نوشتنم هم همین طوریه. من این بودم: Your past life diagnosis: You were born somewhere in the territory of modern The lesson that your last past life brought to your present incarnation: Your brief psychological profile in your past life: شما چی بودید؟ راستش دوست نداشتم پیوندها و چیزای دیگه ای که می ذارم سمت چپ باشه تازه این رنگ قرمز هم داره ، البته بازم تغییرات داره - مي خواهم از خيابان رد شوم ، موتورسواري در حال عبور است . صبر مي کنم رد شود . پسري که همزمان با من در حال رد شدن است تا وسط خيابان رفته . مي دانم اگر قبل از موتوري رد شوم ، به طرفم خواهد آمد . - سه چهار پسر بچه ي 10 ، 12 ساله از روبرو مي آيند . ناخودآگاه خودم را کنار مي کشم . اگر حرفي بزنند نمي توانم نايستم و دعوا نکنم . - در خلوتي پياده رو مردي از روبرو مي آيد ، مي بينم تا آنجا که مي تواند به من نزديک مي شود . منتظرم بشنوم چه مي خواهد بگويد . ... تو بخورم ! مي مانم . - در تاکسي نشسته ام ، يک ساک ، کيفم و کيف دوربين ؛ همه را روي پايم مي گذارم ، خودم را جمع مي کنم تا مرد کنار دستي ام پاهايش را بيشتر باز کند . - در خيابان راه مي روم . ترافيکي که ايجاد مي شود ، صداي بوق و حرف هايي که مي شنوم بهم مي فهماند زن خوب از پياده رو مي رود . - ده ساله ام ، راه مدرسه تا خانه از کوچه هاي خلوت ظهر مي گذرد . من و مردي که از روبرو مي آيد ، تنها عابران کوچه ايم . مرد عبور مي کند . دستي که بر باسنم گرد مي شود را احساس مي کنم . يخ مي کنم . عرق مي کنم ، مي نشينم . - بيست ساله ام . از خانه ي دوستي مي آيم . چند قدم جلوتر نيسان آبي رنگي پارک کرده و درِ سمت راننده باز است . نزديک که مي شوم صداي تالاپ تالاپ مي شنوم . صدايم مي کند . کنجکاو برمي گردم . با شلوار پايين کشيده و دستي بر آلت ، حالم را به هم مي زند . می دونم که هیچ فایده ای نداره و تو پست قبلی هم همینو گفتم ؛ ولی جدا دیگه حالم از همشون به هم می خوره . بی شرف ها ! هر سایتی می ری فیلتر شده ، حتی فیلتر شکن هام ! گفتم اینجا بگم شاید یه کم خالی شم ! برادران محترم (این جا دیگر خواهرهای محترم ندارید!) می دانم که خوشحالید از این عصبانیت ! ولی به موقعش جوابتان را خواهم داد .
فرداي آن روز "الف" به دفتر معاونت دانشجويي مراجعه مي کند . دکتر مددي ابتدا بحث را با مشکلات آموزشي اين دانشجو آغاز مي کند ولي در ادامه وارد مسايل اخلاقي و روابط خصوصي او می شود و براي اين که موارد مورد ادعای خود را با خانواده "الف" در ميان بگذارد ، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست مي کند.
از فرداي آن روز دکتر مددي هر روز با تلفن هاي پياپي ، آسايش را از اين دختر سلب کرده و هر بار به بهانه اي از وي مي خواهد به دفترش مراجعه کند و در اين ديدارها روابط "الف" با دانشجويان پسر دانشگاه و مسايل اخلاقي ديگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار مي دهد.
در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددي به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نيم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حاليکه اکثر اتاق هاي خوابگاه خالي بوده و دانشجويان به علت تعطيلات به شهرستان رفته بودند ، درخواست ديدار با "الف" را می کند.
دکتر مددي در مدت دو ساعتي که در اتاق با "الف" تنها بوده به بهانه آموزش اين دختر شيطان (!) شيوه برقراري رابطه جنسي را براي وي توضيح مي دهد به طوريکه "الف" از شدت شرم و عصبانيت به گريه مي افتد و از او مي خواهد اتاق را ترک کند . در اين هنگام دکتر مددي "الف" را تحت فشار قرار داده و از وي مي خواهد تعهد دهد که ديگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات "الف" او تا به حال در دانشگاه هيچ گونه مشکل اخلاقي نداشته است و حتي نوع پوشش او طوري نبوده است که جلب توجه کند يا با تذکر روبرو شود (2). اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددي ، از آنجا که تهديد به اخراج و در جريان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضاي تعهد کتبي نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش مي شود. اما استاد اين تعهد را کافي ندانسته و اظهار مي دارد "الف" تا پايان تعصيلات فرصت دارد براي حل مشکلاتش ، پيشنهاد مشخص و راضی کننده اي را ارائه دهد .
در هنگام خروج از اتاق آقاي مددي دستش را به طرف دختر دراز مي کند و از وي مي خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار مي دهد.
روز شنبه 25 خرداد 87 ساعت 2 بعد از ظهر در اتاقي که جلسه هاي کميته انضباطي در آن برگزار مي شد، "الف" با پيشنهاد برقراري رابطه جنسي روبرو شده و از وي خواسته مي شود براي مشروعيت بخشيدن به اين رابطه به صيغه محرميت 7 ماهه تن دهد. دکتر مددي با نشان دادن برگه هايي ادعا مي کند در مرحله آخر صدور حکم کميته انضباطي تنها امضاي وي و دکتر نداف – رياست دانشگاه - معتبر است و اگر "الف" به خواسته وي تن ندهد مي تواند او را در کميته انضباطي محکوم کند . در ادامه استاد مددي با ادعاي اين که منزل وي مکان مناسبي براي برقراري رابطه جنسي نیست، از "الف" مي خواهد بعد از ساعت اداري به همان اتاق بيايد .
در موعد مقرر آقاي مددي پس از قفل کردن در و کشيدن پرده ها ، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوي "الف" مي کند که در اين هنگام دوستان "الف" با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقاي مددي به فيلمبرداري مي پردازند تا مدارکي براي محکوم کردن وي در دست داشته باشند. ضمن اين که پيش از اين نيز زمزمه هايي تایید نشده مبني بر فساد اخلاقي اين عضو عاليرتبه کميته انضباطي به گوش مي رسيد. فرشي که در اتاق پهن بود، ظن دانشجويان را مبني بر انجام چند باره اين قبيل اقدامات به يقين تبديل کرد. در حالي که خود اين فرد سال گذشته و امسال تعداد زيادي از دختران را به کميته انضباطي يا دفتر خود احضار و آنها را به دليل رعايت نکردن موازين شرعي مؤاخذه کرده بود.
اين تجمع همچنان ادامه دارد و تعداد دانشجويان معترض به دو تا سه هزار نفر مي رسد. امتحان هاي روزهاي 26 و 27 خرداد نيز لغو شده است . خواسته هاي دانشجويان متحصن عبارتند از :
- برکناري رياست دانشگاه ؛ دکتر نداف و يا استعفاي او
- برکناري معاون دانشجويي ؛ دکترحسن مددي و برخورد قضايي با وي
- عدم برخورد و يا ذکر نام دختري که مورد تعرض قرار گرفته است
- عدم برخورد با متحصنين در روزهاي آتي
- لغو شدن امتحانات تا زماني که تحصن ادامه دارد
- برکناري رييس حراست دانشگاه و برخورد با وي
شايان ذکر است طبق اخبار رسيده ، دکتر مددي با وجود مستندات و مدارک دال بر محکوميت وی، در مصاحبه با خبرگزاري برنا، وابسته به سازمان ملی جوانان، اين قضيه را تکذيب کرده است . رييس دانشگاه نيز با اعلام اين که به استعفا تن نمي دهد ، اظهار کرده اگر مي توانيد مرا برکنار کنيد . لازم به ذکر است دانشگاه زنجان فعلا تعطیل است اما مسئولان دانشگاه تاکنون خواسته های معترضین را که در سالن ورزش تحصن کرده اند نپذیرفته اند.
1. در اين گزارش براي محفوظ ماندن نام دانشجوي دختر ، از وي با نام "الف" ياد خواهد شد .
2. در دانشگاه زنجان نيز همانند ديگر دانشگاه ها احضار به کميته هاي انضباطي به خاطر نوع پوشش ، دختران زيادي را با تذکر و اخطار روبرو کرده است.
Your lesson is the development and expansion of your mental consciousness. Find a good teacher and spend a good part of your time and energy on learning from his wisdom.
You always liked to travel and to investigate. You could have been a detective or a spy.

