ناقوس سبز
می گویی چه کنم؟ بزنم به بی خیالی و دنیا را به فلانم بگیرم؟ یا که به لودگی تلف کنم؟ ژست افسردگی هم می توانم بگیرم ها! جنگ؟ نه، حوصله اش نیست، جنگ هم دل خوش می خواهد. به سادگی سکس؟ تا سرم را بر می گردانم لبها جستجویم می کنند. نمی خواهمش. عجب!قرار بود به روزمرگی نرسیم که!
پر از تکه های ناب! (لعنت بهشان که دیگر نمی شود لغت نوآوری را به کار برد): ح ر ف مفت – کتاب پیمان گرامی (کتاب شعر و تصویر) می گویی بشین رویش! می گویم مگر می شود؟ مطمئنی؟ اما به من چه؟! تا تمام شود اضطراب شکستنش را دارم. حالا می فهمم چرا همه دنیایتان حول آن می چرخد! آقامون مدیر کله، یه کارخونه بزرگ داره که یه عالمه کارگر و مهندس زیر دستش کار می کنن.. - … - ها؟چی تولید می کنن؟والا راستش درست نمی دونم، آخه آقامون زیاد تو این جور چیزا با من حرف نمی زنه، می گه زن تو که نمی فهمی، هر چقدر هم که من بگم، ولی من خودم یه حدسایی زدم، شبایی که دوره دارن و میان خونه ی ما، یه چیزایی در مورد آرد و ماکارونی و از این چیزا می گن،البته نه که فکر کنین منم می شینم پا به پای اونا و هی به قول آقامون تو حرفاشون می پرم ها! نه، آقامون دوست نداره وقتی دوستاش میان خونه، من زیاد جلو چشمشون باشم،آخه رو من خیلی حساسه، می گه "زن تو خوشگلی، تو دل برویی، منم که همه ی اینا رو درست حسابی نمی شناسم،شاید یکیشون یه نظر بد بهت داشت." من غذاشونو می پزم، همه چی شونو آماده می کنم و از پشت در مهمونخونه صداش می کنم که بیاد ببره.ولی خوب هر چند که تو اون شبا آقامون حسابی بهش خوش می گذره و بعدش کلی قربون صدقه ی من میره و روم به دیوار می گه :"حالا وقتشه که یه دستی به سر و گوش خانوم خوشگلم بکشم" اما من تا آقامون بیاد هزار جور فکر و خیال می کنم.. -... - آره قربونتون برم از تنهاییه، منم هر چی بهش می گم آقا یه بچه ای باید بیاد تو زندگیمون تا هم من از تنهایی در بیام هم شما شبا که میاین خونه دلتون گرم باشه، می گه نه ؛ نه اینکه از بچه بدش بیاد ها، بچه های خواهر و برادرش که میان خونمون براشون می میره، ولی می گه برا بچه ی خودم آمادگی ندارم، منم که این چیزا سرم نمی شه می گم باشه هر چی شما بگین؛ آره می گفتم ،راستی این سینه ریزو می بینین؟همین چند شب پیش برام خرید، یهو ناغافل ! آخه می دونین دو سه روز باهاش قهر بودم – البته نه اینکه فکر کنین مثل این زنای بی چشم و رو پا شدم رفتم خونه ی بابام یا همه چیزو زدم شیکوندما...نه،زن همسایه بغلی مون که این کار رو کرد دیدم که آقامون چقدر بدش اومد و چقدر بهش حرفای بد بد زد- من فقط یه کم ناراحت بودم ، آقامونم که خیلی منو دوست داره، همش حواسش بهم هست ، فرداش دیدم اینو برام خریده.. -... -چرا قهر کردم؟ چه می دونم والا! حماقت، خریت، آخه یکی نیست بگه زن حسابی، مردی که این همه تو رو دوست داره، برات می میره،حالا اگه یه شب یه خانومی هم زنگ زد و دو سه ساعت با آقا گفت و خندید که تو نباید به دل بگیری ، خودشم که بعدش برام توضیح داد که "همکارش بوده و تازه اومده تو کارخونه و راه و چاهو بلد نیست"؛خب زنه دیگه، ناقص عقله، منم موندم چطوری تو کارخونه ی به اون بزرگی راهش دادن، حکما خدماتی ای چیزیه، آره جونم براتون بگه که ...( هیک) هر هفته برام یه سرویس کامل (هیک) می خره، بعصی وقتا هم سینه ریزی، دستبندی.(هیک)از وسایل خونه هم که نگو ، هیچی کم نمی ذاره .همه چیو خودش (هیک) شب می خره و میاره خونه، می گه (هیک)حیفه زن آدم بره (هیک)با این مردا سر و کله (هیک) بزنه... وای این چه سکسکه ای بود بی وقتی!... -... -آره منم شنیدم آب خوبش می کنه، وای بمیرم... سرتونو درد آوردم؟ آقامون هی می گه زن تو چقدر حرف می زنی ها! من فکر می کنم شوخی می کنه ،نگو راست می گه ؛آخه می دونین آقامون عاشق منه ، می میره برام ، یه روز منو نبینه ناخوش می شه، خب من می فهمم این چیزا رو دیگه!... وای خانوم جون می خواین برین؟ دستم به دامنتون، شوهرم داره از دستم می ره، یه هفته ست نیومده خونه،نمی دونم دلش پیش کدوم خدانشناسی گیر کرده که منو یادش رفته ، البته می دونم ها! دختره چند بار تلفن کرده بود، خودمم یه روز رفتم دم شرکت دیدمش ، از اون دختر قرتی ها بود که با همه ی مردا زبونم لال...،بگو بخندی باهاشون می کرد که نگو، خانوم جون چی کار کنم؟ بدبخت شدم!!! پاهایت زین پس نوازش باد را احساس نخواهد کرد برای تو جز دامنی سوخته، از آتشی که سرپیچی ات برافروخت چیزی نمانده است. جادوگر من! دیوانه تر بخند با تو می خندم حماقت تمام نمی شود سرپیچی ات را تمام نکن تو را می بینم با پیراهنی از گل های زرد بر شالیزارهای سبز شمال سپیدی پاهای از آب بیرون مانده ات سپیدی سینه ات وقتی کودکت شیر می خورد و سفیدی رقت آور آن که تو را محکوم می کند به بدکاره گی به هیات زنی کوچ نشین درآ ، تفنگ کِش تفنگ بکش و هرگز دخترت را به خون بس مده.

