تبليغاتX
ناقوس سبز


ناقوس سبز



 

دوستی دعوت کرده بود از خاطرات دهه ي فجرمان بنويسيم. خوشبختانه من نمي توانم يک اتفاق را خارج از تاثيراتي که روي زندگيم و پيرامونم مي گذارد درک کنم.

شايد در دوران مدرسه رفتنمان 12 تا 22 بهمن روزهاي خوشي برايمان بوده باشد. روزهاي پر هيجاني که سرود مي خوانديم، تا دير وقت ِ روز تئاتر تمرين مي کرديم، با کاغذهاي رنگي کلاس هايمان را تزئين مي کرديم، مي توانستيم به اين بهانه روي ميز برويم، ديوارها را سوراخ کنيم، درس نخوانيم يا حتي برقصيم. با آمدن بهمن کمي شادي به زندگي آن روزهايمان مي آمد. تنها جشني که حق برگزاري و شرکت در آن را داشتيم. اما به دليل همين "تنها" جشن بودن در دوراني که بايد بچگي مي کرديم، حتي خاطرات خوش آن روزها نيز شعفي در من برنمي انگيزد. زيرا نمي توانم يادم برود همين انقلابي که شدنش را جشن مي گرفتيم و همان ها که تشويقمان مي کردند به آذين بستن کلاس هايمان، همان است که مفهوم شادي و زندگي را از ما گرفته است.

آري هنوز شنيدن آهنگ هاي آن زمان شور انقلابي مرا بيدار مي کند اما نمي توانم فراموش کنم که همين ها ديگر نگذاشتند بدانيم موسيقي خوب چيست، نگذاشتند کتاب خوب بخوانيم، روزنامه داشته باشيم، از اينترنت بي دردسر استفاده کنيم، تئاتر، سينما يا کنسرت را بفهميم. همين ها نگذاشتند ورزش کنيم، بدويم، کنيم، آدم هاي محبوب داشته باشيم، براي تيم هاي مورد علاقه مان دست بزنيم، بخنديم، حرف بزنيم، دعوا نکنيم، بنويسيم، آواز بخوانيم، جشن هاي خودمان را داشته باشيم، پدر و مادرمان را دشمن ندانيم، رنگ هاي شاد بپوشيم...

آري، به جاي همه اينها مجبورمان کردند موهايمان را بپوشانيم، مودب و دست به سينه باشيم، در خيابان چيزي نخوريم، جوراب سفيد نپوشيم، سرمان را پايين بيندازيم، شلوار تنگ پايمان نکنيم، تحقيرشويم، به نماز اجباري برويم، ساعت هاي خسته کننده کلاس خانه داري را تحمل کنيم، دنيا را جنسيتي ببينيم، همه را دشمن ببينيم، شيطنت نکنيم، احساسات جنسي مان را مخفي کنيم، متلک بشنويم، توسط هر غريبه اي لمس شويم، از دوست پسرمان بترسيم و دوست دخترمان را بازي دهيم، مردها را لولوخورخوره و زنها را عروسک زيباي روي تاقچه بدانيم، به اطاعت و پاچه خواري عادت کنيم، صدايمان در نيايد، دروغ بگوييم...

متاسفم! من نمي توانم فراموش کنم در همان روزهايي که از تمرين سرود يا تئاتر به خانه بر مي گشتم، چادر ِ گلي ِ خيس خورده از باران روي سرم سنگيني مي کرد و هوس خوردن بستني در خيابان در من مي مُرد.

 

نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 21:8 توسط ری را - مسخ| |

 

در جامعه سرمایه داری رقابت جامع‌ترین بیان جنگ همه با همه است. این جنگی است بر سر زندگی، بر سر موجودیت ، بر سر همه چیز که نه فقط میان طبقات مختلف جامعه بلکه بین تک تک اعضای این طبقات هم حاکم است. هر کس سر راه دیگری است و از این روی هر کس می کوشد همه ی کسانی را که سر راهش قرار دارند کنار زده و خود جای آنها را بگیرد.

در این نوع جنگ‌های اجتماعی هر کس علیه دیگران و فقط برای حفظ خود می‌جنگد. او مدام در پی آن است که ببیند که چه چیز به نفع اوست. همه دشمن قسم‌خورده‌ی او هستند. دیگر به ذهن کسی هم خطور نمی‌کند که از راه مسالمت‌آمیز با انسان بغل دستی‌اش به توافق برسد. همه‌ی اختلافات به وسیله تهدید، خودیاری و یا به وسیله‌ی دادگاه ها سر و سامان می یابد. هر کس در دیگری دشمنی می‌بیند که باید از سر راه بردارد و یا در بهترین حالت او را به نفع خود استثمار کند.

برخی از این آدم ها وقتی کاری نمی‌یابند و مایل به شوریدن علیه جامعه نیستند، جز گدایی چه کار می‌توانند بکنند؟ آن کس از این "زایدها" که شهامت و شور کافی دارد تا آشکارا به مخالفت با جامعه بپردازند و جنگ پنهان سرمایه داری علیه خود را با جنگ آشکار پاسخ گوید به دزدی ، قتل و غارت روی می‌آورد.

او فقیر است . زندگی برای او کششی ندارد، پس چرا باید در هوی و هوس خود خجول باشد؟ چرا باید ثروتمند را در بهره‌گیری از نعم خود آزاد بگذارد؟ چرا نباید بخشی از آن را تصاحب کند؟ چرا دست به دزدی نزند؟ برای آن کس که فاقد مالکیت است، تقدس مالکیت نیز به خودی خود از میان می‌رود.

کارگران هم با هم رقابت می‌کنند. رقابت بین کارگران علیه یکدیگر بدترین جنبه مناسبات امروزی برای کارگران و برترین سلاح در دست سرمایه‌داران علیه کارگران است.  سرمایه‌داری تمام وسایل معیشت را در اختیار دارد و دولت نیز از او حمایت می‌کند و کارگر باید آن را از او بازپس بگیرد.

حال اگر در این میان دولت هم دزد باشد، امکانات رفاهی را برای طبقات فرودست تر فراهم نکند، و در عین حال هماهنگ با شعار مدرنیه مظاهر سرمایه داری را به وسیله رسانه های تک صدایی و فراگیرش به مردم حقنه کند ببینید چه وضعی پیش می آید.

دولت ایران در عین وفاداری به اصول سرمایه داری از درگیر بودن مردم با سنت و فرهنگ نا به هنجاری که در بین آنها رواج دارد استقبال می کند. مذهبی در این بین وجود دارد که به او اجازه می دهد همچنان سرمایه داری بماند بدون این که ملزم به رعایت گول زنک های آن باشد. هر عملی به وسیله این مذهب توجیه می شود. نه تنها سیاست ها و برنامه های دولت، بلکه خطاها و اشتباهاتش نیز به وسیله تقدس مذهب لاپوشانی می شود. مسوولین حکومتی با توجیه "نماینده خدا بودن" از هر انتقادی مصونند. مردم در منجلاب دشمنی علیه یکدیگر بدون شناختن دشمن واقعی دست و پا می زنند. طبقات فرودست برده ی حاکمانند و زنان برده ی مردان. اگر دیگر جوامع سرمایه داری بردگی جنسی را از طریق عرضه ی چشم آزار زنان رواج می دهند، در اینجا با پوشاندن و مخفی کردن زنان، ارائه تصویری حیوانی و شهوت زده از مردان، تابو کردن رابطه دو جنس در هر سطحی، حرص آن دو را نسبت به هم افزایش می دهد. و برای اینکه این روابط همچنان در کنترل خودش باقی بماند صیغه را رواج می دهد، چند همسری را تبلیغ می کند، خانواده ی نیمه مستقل راه می اندازد و هزار و یک دوز و کلک دیگر از دین بیرون می کشد تا این حرص همچنان بماند، زنان مردان را مقصر بدانند و مردان زنان را مایه ی گناه.

در وضعی این چنین همه یادشان می رود دشمن اصلی کیست.

 

نوشته شده در یازدهم بهمن 1387ساعت 13:2 توسط ری را - مسخ| |