ناقوس سبز
آمدی. حسابی هم آمدی. دستبند سبز هم بسته بودی و این بهترین خبر بود. چه روزهای باشکوه دیگری در پیش است. رفیق نازنین! انصافاْ که کلاغ پر بازی با تو عالمی داره... طبق برنامه ای که موج سبز آزادی در روزهای اول ماه رمضان اعلام کرده بود قرار بود هر روز یادمان دو شهید جنبش سبز باشد، و امروز روز توست بهزاد جان. من تو را نمی شناختم، اما خواهر دوست داشتنی ات به اندازه مادرم برایم عزیز است. خانم مهاجر عزیزم، شانه هایتان را می بوسم، باشد که در تحمل این ماتم عظیم ما را نیز شریک بدانید. بهزاد برادر شما بود، و حال برادر همه ما. خاطرات کودکی و جوانی شما بود و حال خاطرات جوانی از دست رفته همه ما. می خواهم بدانید من می مانم، به تاوان خون بهزاد؛ نیمای عزیزم، دستت را به گرمی می فشارم و می گویم : استوار بمان رفیق، مثل همیشه ات! - تابستان خود را چگونه گذراندید؟ - بازی در نقش مقابل فیلم پورنوی جمهوری اسلامی باید همه بخش های این جنبش را دید.
باید همه آدمهایی که هر کدام بخشی از این جنبش را به پیش می برند یا آن را با افتخار و غم بر شانه هایشان می کِشند دید.
من دخترانی دیده ام سنگ به دست بی ترس ِ باتوم؛
من آتش خشم پسران شهرم را در کوچه ها دیده ام که می سوزاند اثرات گاز اشک آور ِ کودتاچیان؛
من راه رفته ام با سکوت مردم این شهر، در روشنایی آنها دویده ام و دست رفاقت آنها را به حمایت پذیرا شده ام.
من در کوچه های خلوت و خیابان های شلوغ با نشانه های سبز بر دیوارها قدم زده ام و هر صبح در هوای امید آن نفس زده ام.
و حالا دو هفته است مادرانی را می بینم شجاع که با همان مهربانی مادرانه شان مرا در جمع خود پذیرا می شوند.
مادرانی که بی شک فرزندانشان در خانه یا خیابان چشم به راه آغوش دوباره ی آن ها هستند و من نمی توانم دمی از تحسین آن ها باز ایستم.
مادرانی که می توانند به بهانه ی فرزندانشان یا نه به بهانه، به خاطر آنها در خانه بمانند و وظیفه ی خود را به مادری برای آنها محدود کنند.
و من شجاعت ایشان را می ستایم وقتی مقابل ماموران پارک می ایستند.
ایستادگی شان را تحسین می کنم وقتی می مانند تا آخرین لحظه قرارشان.
مهربانی شان را می نوشم وقتی اشک چشمانشان را پاک می کنند مبادا مادر مسعود آنها را ببیند و داغش تازه شود.
روح مبارزه در من زنده می شود وقتی قدم هایم را آهسته می کنم برای همراهی مادری که به سختی راه می رود.
سرشار از زندگی می شوم وقتی با لبخند روشن زنده شان مرا نگاه می کنند و به یادم می آورند ما تنها نیستیم. دیگر نگران مادرم نخواهم شد، چون می دانم اگر من نباشم او در غم خود تنها نخواهد ماند. و می اندیشم به سالیان درازی که مادران این سرزمین داغدار فرزندانشان بوده اند. به مادرانی که ۳۰ سال پیش عزای عزیزانشان را به پیروزی انقلابشان بخشیدند. به مادرانی که پسرانشان را ایستاده به جنگ فرستادند و ده روز، شش ماه یا پنج سال بعد آنها را خوابیده تحویل گرفتند بی هیچ چشم داشتی. به مادرانی که هنوز از پس سالها نمی دانند سراغ بچه هایشان را از کجا بگیرند؛ گورهای دسته جمعی خاوران یا شکم دریده ی برادران مزدور! گزارش دوازدهمین هفته گردهمایی مادران داغدار و عزادار در پارک لاله- 21 شهریور "از آنجا که امروز هوای تهران ابری می باشد و اینجانب عاشق هوای ابری تهران می باشد به خصوص اگر خیابان ولیعصری باشد و قدم زدنی و ماه رمضانی نباشد و اینها و در راستای اینکه خوب است در این هوا آدم احساس خوشبختی داشته باشد و حالا که به لطف شما برادر گرامی، عصبانیت مجالی برای احساسات سخیفی مثل خوشبختی نمی دهد عرض می کنیم که:" آقای احمدینژاد سه ماه پس از برگزاری این انتخابات، امروز در نشستی با خبرنگاران با انتقاد از حوادث اخیر گفت که باید با فرماندهانی که در طراحی این ناآرامیها دست داشتهاند، با قاطعیت برخورد شود. به گفته احمدینژاد، کسانی که در این حوادث با سکوت خود پذیرفتند دشمن از آنها حمایت کند، تلاش داشتند به دولت ضربه بزنند. "- شک نکن که همینطور بوده است؛ با این تفاوت که ما سکوت نکردیم؛ داد هم زدیم، مشت هم گره کردیم ، شعار هم دادیم، کتک هم خوردیم، اشک هم ریختیم، حتی تا کهریزک هم رفتیم."
محمود احمدینژاد اظهار داشت که در ایران، «مردمیترین و پاکترین» انتخابات انجام میشود و چنانچه در اعترافات برخی بازداشتشدگان گفته شد، در انتخابات اخیر «تقلبی» صورت نگرفته است. "- بابا تو چقدر پررویی بشر! دقت داری که فقط خودت به این اعترافات استناد می کنی؟! " او اظهار داشت که معترضان به نتیجه انتخابات، «بد» عمل کردند و باعث شدند به چهره «نورانی» ایران گرد پاشیده شود. "- این که پاشیده شده گرد نیست؛ خون دهان ماست که بند نمی آید!" احمدینژاد در بخش دیگری از سخنان خود، ماموران متخلف انتظامی و امنیتی در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهریزک را «عدهای نفوذی» خواند که به عناصر «آشوب» وابسته بودهاند. وی اظهار داشت که اسناد وابستگی این ماموران را در اختیار دارد و مطمئن است که «هیچ مامور دلسوزی حاضر نیست اقدامی کند که بر خلاف ماموریتش، قانون و انسانیت و منافع ملیاش باشد، مگر اینکه در فضایی قرار گرفته باشد که این حرکت را به نفع حزب و جریان متبوع سیاسی خود بداند.» "- بله! این هم سندش!"
وی در بخش دیگری از اظهارات خود گفت که در آیندهای نزدیک برای شرکت در اجلاس عمومی سازمان ملل به آمریکا سفر خواهد کرد و آماده است در رسانههای عمومی با باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا مناظره کند. "- از خودت مایه بذار برادر! ملت ایران روز قدس خودشان حرفشان را به اوباما و تو و مقام بالاتر و همه تان خلاصه، خواهد زد." او همچنین به آژانس بینالمللی انرژی اتمی هشدار داد در صورتی که تحت تاثیر فشارهای سیاسی قرار گیرد، ایران از حق قانونی خود کوتاه نخواهد آمد. "- قانون؟! مال غربی هاست!" احمدینژاد گفت: «اینکه چند کشور بخواهند به طور انحصاری، فوق قانون عمل و در امور قانونی ما دخالت کنند، چنین راهی بسته است و ملت ایران چنین اجازهای را نمیدهد.» وی اظهار داشت که «از نظر ما موضوع هستهای تمامشده است و در چارچوب مقررات جهانی و تعامل با آژانس انرژی اتمی، کار را دنبال میکنیم.» "- خوشحالیم که پست امروزمان را به نام مبارک شما مزین کردیم!"
پ.ن: آن لوگویی که آن بالا هست یعنی اینکه این وبلاگ برای خس و خاشاک عزیز کپی رایت ندارد و مطالبش را هر جا خواستید بزنید. پ.ن۲: بله! ادبیاتمان گودری شده، شب تا گودرمان را صفر نکنیم خوابمان نمی برد. اما جای نگرانی نیست؛ به محض برگشتن رییس از سفر اوین ما هم بر می گردیم سر خانه و زندگی مان! نمی دانم به یاد صمد بنویسم یا به یاد تو جعفر! مدت هاست می خواهم در موردت بنویسم. شاید امروز که نهم شهریور باشد و روز به ارس افتادن صمد بهانه ی خوبی باشد برای از تو نوشتن. گو اینکه بهانه هم نمی خواهد. اینجا که صمد را از ارس می گیرند، فرزاد کمانگر را لابد باید از کارون گرفت؛ و تو را ... تو را به یاد می آورم با بلندگوی دستی در دست؛ میان جمع متحصن دانشجویان زنجان. یادت هست جعفر؟! یادت هست زنجیره ی انسانی مان را در سرمای استخوان سوز آن سال؟ آنجا که تو هستی حتما آتش می بارد الان. آتش و خون! فردا که پاییز بیاید با کدام بهانه شاگردان تو را از تو محروم خواهند کرد؟ شاگردانی که احتمالا تنها صِلَت زندگی شان تو بوده ای از بس که هیچ ندارند. از بس که سخت می گیرد این روزگار به آنها. می دانی نازنین رفیق! به هر حال روزی از این روزهای سیاه به سبز ِ آزادی تو آغشته خواهد شد. به هر حال روزی زمانه باز تو را به شاگردانت هدیه خواهد داد. یا آن طفل معصوم ها را به تو! به تو که درد را می فهمی، نه از آن جنس که در اوین؛ از آن جنس که در سعید آباد ، مهدیه ، سپاهان ، بادامک ، خادم آباد ، نصیر آباد ، فردوس، علی آباد و ... می خواهم ببینم آن روز به آنها چه خواهی گفت؟ از ساعت های اوین که به یاد آنها می گذشت؟ یا باز هم مثل همیشه دردهای آنها راه حرف را بر گلوی تو خواهد بست؟! جعفر بگو! به آنها بگو آن چه را بر تو رفته؛ بگو آن چه را بر ما می رود. بگذار با خشم تو بزرگ شوند!
اطلاعات بیشتر می خواهید لینک تا آزادی جعفر ابراهیمی را باز کنید. نمایندگان با شرف و انسان دوست مجلس ایران در اعتراض به در نظر گرفتن 55 ميليون دلار براي كمك به مخالفان نظام جمهوري اسلامي ايران از طرف مجلس سناي آمريکا یک فوریت طرح برداشت 20 میلیون دلار از حساب ذخیره ارزی برای افشای نقض حقوق بشر توسط آمریکا را تصویب کرده اند. احتمالا این همه آدمی هم که در این روزها کشته شده اند در اعتراض به گندم هایی است که توسط آمریکا به اقیانوس اطلس ریخته شده است! ضمن تقدیر از نمایندگان به حق ملت پیشنهاد می کنم اگر آمریکا خواست خودش را در چاه بیندازد ما هم در اعتراض خودمان را از کوه پرت کنیم یا هواپیماهایمان را سقوط دهیم!
احمدینژاد افزود که در مناظره با اوباما هیچ نگرانی نخواهد داشت، چرا که ملت ایران، منطق «بسیار مستحکمی دارد که در هر عرصه و جایگاهی این منطق قابل عرضه» است.

