تبليغاتX
ناقوس سبز


ناقوس سبز



آمدی. حسابی هم آمدی. دستبند سبز هم بسته بودی و این بهترین خبر بود. چه روزهای باشکوه دیگری در پیش است. رفیق نازنین! انصافاْ که کلاغ پر بازی با تو عالمی داره...

نوشته شده در سی ام شهریور 1388ساعت 20:10 توسط ری را |

دوست خیلی روشن فکر من! باور کن روز قدس مهم است. شرکت جنبش سبز در این راهپیمایی مهم است. دوست من که هنوز در شش و بش حتی کمی خوب حرف زدن در مورد موسوی مانده ای از زور 67! خیلی فکر کردم این روزها یک جوری حالی ات کنم که یک جور دیگری فکر کنی و حداقل تا یکی در وبلاگش چیز ناخوشی نوشت نیایی بگویی که این جنبش سبزتان هم که فلان و فلان از آب در آمد. باور کن که این جنبش سبز همه ماست. ادامه حرکت 57، 67 و 78 است. این قیافه تحقیر کننده را به خودت نگیر! بلند شو با ما بیا راهپیمایی، یک بند سبز هم ببند دور دستت، و آن دو انگشت معروف را V کن به سمت همه حماقت و زور تمام این تاریخ نکبتمان. رفیق نازنین! نیاید روزی که نشسته ای و حسرت این روزهای سرنوشت ساز را می خوری که چه راحت از دست داده ای. تمام این روشن فکریت به اینجا ختم شده که بگویی همه چیز می خوابد به زودی؟ همه چیز تمام می شود و روز از نو و روزی از نو؟ دست از این تفسیر کردنت بردار! یک بار هم شده شجاعانه تر به تغییر فکر کن. عمل کن! گو تمام خانواده محترم تو در تمام این سالها برای تمام خوبی ها هزینه داده اند، تو باید بنشینی و قیافه ای بگیری که یعنی ما به تو بدهکار تر از این حرفهاییم و تو حالا حالا ها نباید وارد هیچ کنشی شوی؟ یا دائم نشسته ای به تحلیل که رویاهایت را فراموش کنی؟ که پیر شدنت را جشن بگیری؟ هی این خط اتوی شلوارت را چک می کنی، هی دست به یقه ات می کشی که تقارنش به هم نخورده باشد؟! یک تی شرت سبزجای آن پیراهن تنت کن، تقارنش برقرار می شود. یک بار هم شده کمی از بیش از حد، کم تر منورالفکر باش. از" مخملباف" گرفته تا "داد" تا "علی نژاد" و روزنامه نگارها همه لمپن نیستند! همه جو گیر نیستند. یک آدمهایی که اتفاقاً بی شمارند رویاهاشان را چراغ نکرده اند توی مخشان بکارند که روشن فکر شوند، بسته اند به دستشان تا یادشان بماند قرار است به کجا برسند، که قرار است خوشبخت باشند. قرار است آزاد باشند، محترم باشند، قرار است انسان باشند و قرار است جمعه صبح بیایند راهپیمایی کنند و تو قرار است آن موقع مثل تمام جمعه صبح هایت پذیرایی خانه تان را جارو برقی بکشی خودت را برای یک بعد از ظهر جمعه کسل آور دیگر آماده کنی. 

نوشته شده در بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:7 توسط ری را |

 

طبق برنامه ای که موج سبز آزادی در روزهای اول ماه رمضان اعلام کرده بود قرار بود هر روز یادمان دو شهید جنبش سبز باشد،

و امروز روز توست بهزاد جان.

من تو را نمی شناختم، اما خواهر دوست داشتنی ات به اندازه مادرم برایم عزیز است.

خانم مهاجر عزیزم، شانه هایتان را می بوسم، باشد که در تحمل این ماتم عظیم ما را نیز شریک بدانید.

بهزاد برادر شما بود، و حال برادر همه ما. خاطرات کودکی و جوانی شما بود و حال خاطرات جوانی از دست رفته همه ما.

می خواهم بدانید من می مانم، به تاوان خون بهزاد؛

نیمای عزیزم، دستت را به گرمی می فشارم و می گویم : استوار بمان رفیق، مثل همیشه ات!

 

نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:58 توسط ری را | |

 

- تابستان خود را چگونه گذراندید؟

- بازی در نقش مقابل فیلم پورنوی جمهوری اسلامی

نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:14 توسط ری را |

 

باید همه بخش های این جنبش را دید.

باید همه آدمهایی که هر کدام بخشی از این جنبش را به پیش می برند یا آن را با افتخار و غم بر شانه هایشان می کِشند دید.

من دخترانی دیده ام سنگ به دست بی ترس ِ باتوم؛

من آتش خشم پسران شهرم را در کوچه ها دیده ام که می سوزاند اثرات گاز اشک آور ِ کودتاچیان؛

من راه رفته ام با سکوت مردم این شهر، در روشنایی آنها دویده ام و دست رفاقت آنها را به حمایت پذیرا شده ام.

من در کوچه های خلوت و خیابان های شلوغ با نشانه های سبز بر دیوارها قدم زده ام و هر صبح در هوای امید آن نفس زده ام.

و حالا دو هفته است مادرانی را می بینم  شجاع که با همان مهربانی مادرانه شان مرا در جمع خود پذیرا می شوند.

مادرانی که بی شک فرزندانشان در خانه یا خیابان چشم به راه آغوش دوباره ی آن ها هستند و من نمی توانم دمی از تحسین آن ها باز ایستم.

مادرانی که می توانند به بهانه ی فرزندانشان یا نه به بهانه، به خاطر آنها در خانه بمانند و وظیفه ی خود را به مادری برای آنها محدود کنند.

و من شجاعت ایشان را می ستایم وقتی مقابل ماموران پارک می ایستند.

ایستادگی شان را تحسین می کنم وقتی می مانند تا آخرین لحظه قرارشان.

مهربانی شان را می نوشم وقتی اشک چشمانشان را پاک می کنند مبادا مادر مسعود آنها را ببیند و داغش تازه شود.

روح مبارزه در من زنده می شود وقتی قدم هایم را آهسته می کنم برای همراهی مادری که به سختی راه می رود.

سرشار از زندگی می شوم وقتی با لبخند روشن زنده شان مرا نگاه می کنند و به یادم می آورند ما تنها نیستیم.

دیگر نگران مادرم نخواهم شد، چون می دانم اگر من نباشم او در غم خود تنها نخواهد ماند.

و می اندیشم به سالیان درازی که مادران این سرزمین داغدار فرزندانشان بوده اند.

به مادرانی که ۳۰ سال پیش عزای عزیزانشان را به پیروزی انقلابشان بخشیدند.

به مادرانی که پسرانشان را ایستاده به جنگ فرستادند و ده روز، شش ماه یا پنج سال بعد آنها را خوابیده تحویل گرفتند بی هیچ چشم داشتی.

به مادرانی که هنوز از پس سالها نمی دانند سراغ بچه هایشان را از کجا بگیرند؛ گورهای دسته جمعی خاوران یا شکم دریده ی برادران مزدور!

گزارش دوازدهمین هفته گردهمایی مادران داغدار و عزادار در پارک لاله- 21 شهریور 

وبلاگ مادران عزادار

 

نوشته شده در بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:33 توسط ری را | |

جنون رقت انگیز ابطحی یک اتفاق بد است و دستگیری الویری یک اتفاق بد دیگر و دستگیری علیرضا بهشتی از آن دو هم بدتر است و این روزها و این ساعت ها پر است از این اتفاقات بد. گاهی که خیلی همه چیز بد می شود و سخت یاد تمام دوستانم می افتم که یا از ایران رفته اند یا همین الان در تدارک رفتن اند و همه از آرامش و آزادی و زببایی و احترام استوکهلم و آمستردام و زوریخ و وین و ... می گویند. این مرزهای غربی گاهی جذبه مغناطیسی وحشتناکی را روی تمام سلولهایم ایجاد می کنند. نه اینکه آنجا جاذبه ای باشد، اینجا دافعه اش زیاد می شود. تقریباً همه می دانیم که موسوی و کروبی را هم دستگیر خواهند کرد اگر اوضاع به همین منوال باقی بماند و این دیگر یک اتفاق بد نیست یک فاجعه است. نه برای اینکه شخصیت های حقیقی موسوی و کروبی را گرفته اند برای اینکه این دو تن اکنون هویت و نماد جنبش مبارزه علیه کودتا هستند. حتی فکر کردن به این فاجعه هم آزار دهنده است. و به خاطر همین است که من هم مانند خیلی های دیگر دائماً از خودم و از دوستانم می پرسم که روز قدس چه خواد شد؟ احساس می کنم حضور پررنگ سبزها می تواند خیلی چیزها را به سود ما برگرداند و در درجه اول ریزش شدید نیرو را در نیروهای متزلزل جبهه کودتا به همراه می آورد، مردم را و من را امیدوار می کند و دانشگاه را برای رویارویی تمام عیار آماده می کند. اما در هر حال اگر این هم نشود و اگر تمام آن اتفاقات بد ادامه پیدا کند و حتی اگر فاجعه هم رخ دهد تنها تکرار نام چند نفر، حدود 72 یا 73 یا 80 نفر یا ...؟! برای دفع تمام آن جاذبه مغناطیسی مرزهای غربی و برای ایستادگی روی عهدمان و اهدافمان کافیست. تکرار تک تک نام های تکان دهنده ندا، سهراب، کیانوش، بهزاد، ... 
نوشته شده در هجدهم شهریور 1388ساعت 1:56 توسط ری را |

 

"از آنجا که امروز هوای تهران ابری می باشد و اینجانب عاشق هوای ابری تهران می باشد به خصوص اگر خیابان ولیعصری باشد و قدم زدنی و ماه رمضانی نباشد و اینها و در راستای اینکه خوب است در این هوا آدم احساس خوشبختی داشته باشد و حالا که به لطف شما برادر گرامی، عصبانیت مجالی برای احساسات سخیفی مثل خوشبختی نمی دهد عرض می کنیم که:"

حمله احمدی‌نژاد به معترضان انتخابات

آقای احمدی‌نژاد سه ماه پس از برگزاری این انتخابات، امروز در نشستی با خبرنگاران با انتقاد از حوادث اخیر گفت که باید با فرماندهانی که در طراحی این ناآرامی‌ها دست داشته‌اند، با قاطعیت برخورد شود.

به گفته احمدی‌نژاد، کسانی که در این حوادث با سکوت خود پذیرفتند دشمن از آنها حمایت کند، تلاش داشتند به دولت ضربه بزنند.

"- شک نکن که همینطور بوده است؛ با این تفاوت که ما سکوت نکردیم؛ داد هم زدیم، مشت هم گره کردیم ، شعار هم دادیم، کتک هم خوردیم، اشک هم ریختیم، حتی تا کهریزک هم رفتیم."

وی گفت که مدعیان تقلب در انتخابات، «هیچ سندی» برای اثبات ادعای خود ارائه نکرده‌اند و قبول نکردن نتیجه انتخابات از سوی آنها «دیکتاتوری مدرن» است.

محمود احمدی‌نژاد اظهار داشت که در ایران، «مردمی‌ترین و پاک‌ترین» انتخابات انجام می‌شود و چنانچه در اعترافات برخی بازداشت‌شدگان گفته شد، در انتخابات اخیر «تقلبی» صورت نگرفته است.

"- بابا تو چقدر پررویی بشر! دقت داری که فقط خودت به این اعترافات استناد می کنی؟! "

او اظهار داشت که معترضان به نتیجه انتخابات، «بد» عمل کردند و باعث شدند به چهره «نورانی» ایران گرد پاشیده شود.

"- این که پاشیده شده گرد نیست؛ خون دهان ماست که بند نمی آید!"

احمدی‌نژاد در بخش دیگری از سخنان خود، ماموران متخلف انتظامی و امنیتی در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهریزک را «عده‌ای نفوذی» خواند که به عناصر «آشوب» وابسته بوده‌اند.

وی اظهار داشت که اسناد وابستگی این ماموران را در اختیار دارد و مطمئن است که «هیچ مامور دلسوزی حاضر نیست اقدامی کند که بر خلاف ماموریتش، قانون و انسانیت و منافع ملی‌اش باشد، مگر اینکه در فضایی قرار گرفته باشد که این حرکت را به نفع حزب و جریان متبوع سیاسی خود بداند.»

"- بله! این هم سندش!"

احمدی‌نژاد افزود که این افراد «در لباس دوست ضربه زدند که باید به شدیدترین وجه محاکمه شوند؛ البته طبق قانون، با رعایت عدالت و آیین دادرسی.»
 
"-...! همین!"

وی در بخش دیگری از اظهارات خود گفت که در آینده‌ای نزدیک برای شرکت در اجلاس عمومی سازمان ملل به آمریکا سفر خواهد کرد و آماده است در رسانه‌های عمومی با باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا مناظره کند.


احمدی‌نژاد افزود که در مناظره با اوباما هیچ نگرانی نخواهد داشت، چرا که ملت ایران، منطق «بسیار مستحکمی دارد که در هر عرصه و جایگاهی این منطق قابل عرضه» است.

"- از خودت مایه بذار برادر! ملت ایران روز قدس خودشان حرفشان را به اوباما و تو و مقام بالاتر و همه تان خلاصه، خواهد زد."

او همچنین به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هشدار داد در صورتی که تحت تاثیر فشار‌های سیاسی قرار گیرد، ایران از حق قانونی خود کوتاه نخواهد آمد.

"- قانون؟! مال غربی هاست!"

احمدی‌نژاد گفت: «اینکه چند کشور بخواهند به طور انحصاری، فوق قانون عمل و در امور قانونی ما دخالت کنند، چنین راهی بسته است و ملت ایران چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد.»

وی اظهار داشت که «از نظر ما موضوع هسته‌ای تمام‌شده است و در چارچوب مقررات جهانی و تعامل با آژانس انرژی اتمی، کار را دنبال می‌کنیم.»

"- خوشحالیم که پست امروزمان را به نام مبارک شما مزین کردیم!"


پ.ن: آن لوگویی که آن بالا هست یعنی اینکه این وبلاگ برای خس و خاشاک عزیز کپی رایت ندارد و مطالبش را هر جا خواستید بزنید.

پ.ن۲: بله! ادبیاتمان گودری شده، شب تا گودرمان را صفر نکنیم خوابمان نمی برد. اما جای نگرانی نیست؛ به محض برگشتن رییس از سفر اوین ما هم بر می گردیم سر خانه و زندگی مان!

نوشته شده در هفدهم شهریور 1388ساعت 15:10 توسط ری را |

 

نمی دانم به یاد صمد بنویسم یا به یاد تو جعفر! مدت هاست می خواهم در موردت بنویسم.

شاید امروز که نهم شهریور باشد و روز به ارس افتادن صمد بهانه ی خوبی باشد برای از تو نوشتن.

گو اینکه بهانه هم نمی خواهد. اینجا که صمد را از ارس می گیرند، فرزاد کمانگر را لابد باید از کارون گرفت؛ و تو را ...

تو را به یاد می آورم با بلندگوی دستی در دست؛ میان جمع متحصن دانشجویان زنجان. یادت هست جعفر؟! یادت هست زنجیره ی انسانی مان را در سرمای استخوان سوز آن سال؟ آنجا که تو هستی حتما آتش می بارد الان. آتش و خون!

فردا که پاییز بیاید با کدام بهانه شاگردان تو را از تو محروم خواهند کرد؟ شاگردانی که احتمالا تنها صِلَت زندگی شان تو بوده ای از بس که هیچ ندارند. از بس که سخت می گیرد این روزگار به آنها.

می دانی نازنین رفیق! به هر حال روزی از این روزهای سیاه به سبز ِ آزادی تو آغشته خواهد شد.

به هر حال روزی زمانه باز تو را به شاگردانت هدیه خواهد داد. یا آن طفل معصوم ها را به تو! به تو که درد را می فهمی، نه از آن جنس که در اوین؛ از آن جنس که در سعید آباد ، مهدیه ، سپاهان ، بادامک ، خادم آباد ، نصیر آباد ، فردوس، علی آباد و ...

می خواهم ببینم آن روز به آنها چه خواهی گفت؟ از ساعت های اوین که به یاد آنها می گذشت؟ یا باز هم مثل همیشه دردهای آنها راه حرف را بر گلوی تو خواهد بست؟!

جعفر بگو! به آنها بگو آن چه را بر تو رفته؛ بگو آن چه را بر ما می رود. بگذار با خشم تو بزرگ شوند!


اطلاعات بیشتر می خواهید لینک تا آزادی جعفر ابراهیمی را باز کنید.

نوشته شده در نهم شهریور 1388ساعت 12:47 توسط ری را |

فکر مي کنم با اين وضعي که به وجود آوردند تحمل بسيج در دانشگاه ها کار بسيار سختي باشد. اصلاً وجود بسيج دانشجويي خود به خود تنش زاست. پيشنهاد مي کنم براي آرام نگه داشتن فضاي دانشگاه اين نهاد شبه نظامي را از دانشگاه ها حذف کنند!
نوشته شده در هشتم شهریور 1388ساعت 21:45 توسط ری را |

 

نمایندگان با شرف و انسان دوست مجلس ایران در اعتراض به در نظر گرفتن 55 ميليون دلار براي كمك به مخالفان نظام جمهوري اسلامي ايران از طرف مجلس سناي آمريکا یک فوریت طرح برداشت 20 میلیون دلار از حساب ذخیره ارزی برای افشای نقض حقوق بشر توسط آمریکا را تصویب کرده اند.

احتمالا این همه آدمی هم که در این روزها کشته شده اند در اعتراض به گندم هایی است که توسط آمریکا به اقیانوس اطلس ریخته شده است!

ضمن تقدیر از نمایندگان به حق ملت پیشنهاد می کنم اگر آمریکا خواست خودش را در چاه بیندازد ما هم در اعتراض خودمان را از کوه پرت کنیم یا هواپیماهایمان را سقوط دهیم!

 

نوشته شده در یکم شهریور 1388ساعت 23:34 توسط ری را |