ناقوس سبز
در جامعه سرمایه داری رقابت جامعترین بیان جنگ همه با همه است. این جنگی است بر سر زندگی، بر سر موجودیت ، بر سر همه چیز که نه فقط میان طبقات مختلف جامعه بلکه بین تک تک اعضای این طبقات هم حاکم است. هر کس سر راه دیگری است و از این روی هر کس می کوشد همه ی کسانی را که سر راهش قرار دارند کنار زده و خود جای آنها را بگیرد. در این نوع جنگهای اجتماعی هر کس علیه دیگران و فقط برای حفظ خود میجنگد. او مدام در پی آن است که ببیند که چه چیز به نفع اوست. همه دشمن قسمخوردهی او هستند. دیگر به ذهن کسی هم خطور نمیکند که از راه مسالمتآمیز با انسان بغل دستیاش به توافق برسد. همهی اختلافات به وسیله تهدید، خودیاری و یا به وسیلهی دادگاه ها سر و سامان می یابد. هر کس در دیگری دشمنی میبیند که باید از سر راه بردارد و یا در بهترین حالت او را به نفع خود استثمار کند. برخی از این آدم ها وقتی کاری نمییابند و مایل به شوریدن علیه جامعه نیستند، جز گدایی چه کار میتوانند بکنند؟ آن کس از این "زایدها" که شهامت و شور کافی دارد تا آشکارا به مخالفت با جامعه بپردازند و جنگ پنهان سرمایه داری علیه خود را با جنگ آشکار پاسخ گوید به دزدی ، قتل و غارت روی میآورد. او فقیر است . زندگی برای او کششی ندارد، پس چرا باید در هوی و هوس خود خجول باشد؟ چرا باید ثروتمند را در بهرهگیری از نعم خود آزاد بگذارد؟ چرا نباید بخشی از آن را تصاحب کند؟ چرا دست به دزدی نزند؟ برای آن کس که فاقد مالکیت است، تقدس مالکیت نیز به خودی خود از میان میرود. کارگران هم با هم رقابت میکنند. رقابت بین کارگران علیه یکدیگر بدترین جنبه مناسبات امروزی برای کارگران و برترین سلاح در دست سرمایهداران علیه کارگران است. سرمایهداری تمام وسایل معیشت را در اختیار دارد و دولت نیز از او حمایت میکند و کارگر باید آن را از او بازپس بگیرد. حال اگر در این میان دولت هم دزد باشد، امکانات رفاهی را برای طبقات فرودست تر فراهم نکند، و در عین حال هماهنگ با شعار مدرنیه مظاهر سرمایه داری را به وسیله رسانه های تک صدایی و فراگیرش به مردم حقنه کند ببینید چه وضعی پیش می آید. دولت ایران در عین وفاداری به اصول سرمایه داری از درگیر بودن مردم با سنت و فرهنگ نا به هنجاری که در بین آنها رواج دارد استقبال می کند. مذهبی در این بین وجود دارد که به او اجازه می دهد همچنان سرمایه داری بماند بدون این که ملزم به رعایت گول زنک های آن باشد. هر عملی به وسیله این مذهب توجیه می شود. نه تنها سیاست ها و برنامه های دولت، بلکه خطاها و اشتباهاتش نیز به وسیله تقدس مذهب لاپوشانی می شود. مسوولین حکومتی با توجیه "نماینده خدا بودن" از هر انتقادی مصونند. مردم در منجلاب دشمنی علیه یکدیگر بدون شناختن دشمن واقعی دست و پا می زنند. طبقات فرودست برده ی حاکمانند و زنان برده ی مردان. اگر دیگر جوامع سرمایه داری بردگی جنسی را از طریق عرضه ی چشم آزار زنان رواج می دهند، در اینجا با پوشاندن و مخفی کردن زنان، ارائه تصویری حیوانی و شهوت زده از مردان، تابو کردن رابطه دو جنس در هر سطحی، حرص آن دو را نسبت به هم افزایش می دهد. و برای اینکه این روابط همچنان در کنترل خودش باقی بماند صیغه را رواج می دهد، چند همسری را تبلیغ می کند، خانواده ی نیمه مستقل راه می اندازد و هزار و یک دوز و کلک دیگر از دین بیرون می کشد تا این حرص همچنان بماند، زنان مردان را مقصر بدانند و مردان زنان را مایه ی گناه. در وضعی این چنین همه یادشان می رود دشمن اصلی کیست.

