پدری دختر 17 ساله اش را به قتل رساند.
معيارهاي مردسالاري چنان بالا رفته است که ورود يک مرد جوان به يک خانواده و دست درازي او به دختر نوجوان آن ها ، حساسيت هيچ کس را برنمي انگيزد . همسر مرد جوان احتمالا تفاوت سني چنداني با خواهرش نداشته است . و اين جا موضوع عشق در ميان نبوده است .
دو خانواده در مراسم خواستگاري با هم آشنا شده اند ، پسر و دختر جوان ساعتي با هم حرف زده اند ، تحقيقات محلي توسط پدر دختر انجام شده و اجازه ي ازدواج صادر شده است . داماد وارد خانواده جديد شده و دختر کوجکتر خانواده را ديده است .
در راديو ، تلويزيون و اين روزها در خيابان ها به او گفته اند :
"مردان با ديدن زنان به راحتي تحريک مي شوند ، زنان بايد براي به گناه نيفتادن مردان خود را بپوشانند و نجيب باشند ."
بحث عدم نجابت يا بي حجابي دختر نوجوان نيست ، تفکري که اين پيام ها الغا مي کنند آن است که : اي مردان ، شما صاحب اختيار زنان و دختران اطراف خود و چه بسا جامعه تان هستيد .آن ها شما را گمراه مي کنند ، آن ها شر و بدي هستند ، شما حق داريد با ديدن تار موي زني غريبه به گناه بيفتيد ، هيچ بازخواستي متوجه شما نيست ، زيرا زنان بايد خود را از دسترس شما دور نگه دارند . شما مي توانيد بخواهيد و زنان فقط بايد خواسته شوند و آن گاه که خواسته شدند ، از آن جا که مطيعند و نجيب ، دست شما باز است براي هر جنايتي ، بدون هيچ کيفر خواستي . ما هم به شما در راه حفظ ناموس جمعي مان کمک مي کنيم . دختران را به جرم پوشيدن لباسي که دلخواهمان نيست به خانه برمي گردانيم ؛ به همان قلمروي که در آن ، به شما تعلق دارند و شما مي توانيد کنترلشان کنيد .
مرد جوان با چنين تفکري و با چنين حقي ، دختر را مي خواهد . از خانواده اش انتظار مي رود به راحتي تن به طلاق گرفتن وي ندهند . اما تب مردسالاري تندتر از سنت است .
پدر که بالطبع همه تصميم گيري ها با اوست ، فکر مي کند طلاق گرفتن دختر بزرگش و ازدواج دختر کوچکش با شوهر وي غير شرعي است . مرد جوان دختر را آزار مي دهد ، دختر حتي از مدرسه رفتن منع مي شود . مسوولان امر به جاي برخورد با اين گونه مزاحمت ها (از آموزش مي گذريم !) بودجه هاي کلاني را صرف ماموران پرکار طرح ارتقاي امنيت اجتماعي مي کنند که تا ساعت هاي پاياني روز به سير و سياحت دختران جوان مشغول باشند .
جامعه سنتي که مردماني کنجکاو (همان فضول) و مداخله گر دارد ، به پدر خانواده به خاطر اين بي آبرويي ! فشار مي آورد . مرد جوان هيچ عکس العملي نمي بيند ، پا را فراتر مي گذارد و دختر نوجوان را مي دزدد . ماموران وارد صحنه مي شوند . موضوع دزديده شدن دختر در ميان نيست ، بحث رابطه اي ست که مرد جوان ممکن است با دختر نامحرم برقرار کند . دختر همراه مرد جوان دستگير مي شود . خانواده اش در اين ده روز از سرکوفت هاي مردم به ستوه آمده اند . آبرويشان رفته است . هوسراني مرد جوان ، عقب نشيني خانواده در مقابل تعرض او و همراهي جامعه ، همه بر شانه هاي دختر سنگيني مي کند . مهم نيست که او مقصر نيست ، مهم اين است که او زن است .
خانواده در بحران عصبي قرار گرفته است . خون غيرت پدر به جوش آمده است .
با اين حال دختر به سرپرستش تحويل داده مي شود . پدر (خانواده) به يک توافق کلي رسيده است . زندگي دختر ديگر اهميتي ندارد . آبرو مهم تر است . دختر بايد بميرد . خواهر دست هاي خواهرش را مي گيرد و پدر دختر نوجوانش را خفه مي کند .
آيا براي پدر اتفاقي مي افتد؟
آيا او به جرم گرفتن جان يک انسان (هر چند زن ، با ارزش جان کمتر و ديه نصف) مجازات مي شود؟
آيا مجازات پدر ، زندگي را به دخترنوجوانش برمي گرداند؟
آيا پشيماني وي باعث مي شود پدران ديگر و يا حتي خودش در موقعيت هاي مشابه مرتکب چنين جرمي نشوند؟
آيا جامعه ي مداخله گر دست از سر ما بر مي دارد؟